جلال الدين الرومي

290

فيه ما فيه ( فارسى )

( 85 ) س آخر ، « اللون لون الدّم الخ » از ذيل حديثى مذكور در طبقات ابن سعد با مختصر تفاوت : انّ رسول اللّه ( ص ) قال يوم احد من رأى مقتل حمزة فقال رجل اعزّك اللّه انا رأيت مقتله قال فانطلق فارناه فخرج حتى وقف على حمزة فرآه قد شقّ بطنه و قد مثل به فقال يا رسول اللّه مثل به و اللّه فكره رسول اللّه ( ص ) ان ينظر اليه و وقف بين ظهرانى القتلى فقال انا شهيد على هؤلاء لفّوهم فى دماءهم فانّه ليس من جريح يجرح فى اللّه الّا جاء جرحه يوم القيامة يدمى لونه لون الدّم و ريحه ريح المسك طبقات ابن سعد ج 3 ص 7 و همين روايت در قسم ثانى از جزو ثالث طبقات ص 105 به عبارتى موافق با سياق حديد در فيه ما فيه ذكر شده منتهى به جاى اللون لون المسك و در آنجا اللون لون الزعفران آمده است نيز رجوع كنيد به جامع صغير ج 2 ص 27 . ( 86 ) ص 49 ، س 3 ، « اين آفتاب را مىبينى الخ » اين مضمون را با ايجاز هرچه تمام‌تر در مثنوى بدين‌طريق بيان مىفرمايد . آفتابى كز وى اين عالم فروخت * اندكى گر بيش تابد جمله سوخت ( ص 5 س 1 ) ص 49 ، س 12 « مثل ديگر است و مثال ديگر » تفاوت مثل و مثال را در مثنوى اين‌طور بيان مىفرمايد . فرق و اشكالات آيد زين مقال * ليك نبود مثل اين باشد مثال فرق‌ها بىحد بود از شخص شير * تابه شخص آدمىزاد دلير ليك در وقت مثال اى خوش‌نظر * اتّحاد از روى جانبازى نگر كان دلير آخر مثال شير بود * نيست مثل شير در جمله حدود متّحد نقشى ندارد اين سرا * تا كه مثلى وانمايم من ترا ( ص 335 س 1 به بعد ) ( 87 ) ص 51 ، س 1 ، « پروانه گفت الخ » تفصيل اين حكايت را از مناقب افلاكى بشنويد . « همچنان ولد فرمود كه روزى معين الدّين پروانه به زيارت مولانا آمده بود به حضرت پدرم خبر كردم و من پيش پروانه بسيار بنشستم و پروانه منتظر نشسته بود و من به تمهيد عذر مشغول شدم كه مولانا بارها فرموده است كه مرا كارهاست و حال‌ها و